محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1000

مرآة البلدان ( فارسى )

هم از وقايع اين سال 1266 ، طغيان ميرزا قوام الدين بهبهانى برادر ميرزا منصور خان طباطبائى است كه سالها در كوه گيلويه حكومت داشتند و وى را حكومت بهبهان به‌جهت بىمبالاتى صافى نگشت . روزگارى نزد معتمد الدوله منوچهر خان و پيش از آن در خدمت امين الدوله عبد الله خان به سر مىبرد . چون حكمرانى فارس به نواب و الا بهرام ميرزا ( معز الدوله ) رسيد ، محمد كريم خان قاجار ايالت كوه گيلويه يافت . امور آن صفحات نظمى نگرفت و الوار سكنهء آن بلاد دورگردى گزيدند . ميرزا قوام بدانجانب رفته به معاونت اعراب و موافقت بعضى ديگر دست تصرف در اموال و اثقال خلايق دراز كرده و قلعه‌هاى محكمهء گل و گلاب را تعمير كرده راه خودسرى پيش گرفت و به قطع طرق و راه‌زدن قوافل پرداخت و بر قرابت با اعراب افزود . و در وقتى كه نواب و الا اردشير ميرزا به حكومت لرستان و عربستان مأمور بود و اشرار قبايل را به دارالخلافه مىفرستاد ، سليمان خان گرجى ملقب به سهام الدوله را با توپخانه و لشكر به نظم امور رامهرمز و تنبيه اعراب آن سرحد مامور داشت و خود دنبال او عزيمت آن حدود كرد و بر سهام الدوله روشن شد كه فتنهء آن ولايت از ميرزا قوام است و ديگران تبعهء او هستند و ديده بر او دارند . لهذا با لشكر بر سر او رفت و او در قلعهء چم ملا بود . اعراب اتفاق كرده شيخ حاكم و حداد شاه و شيخ قادر و شيخ جابر و شيخ عبد الله خان جمعيت خود را برداشته به كنار لشكرگاه سهام الدوله آمدند و ميرزا رضا پسر ميرزا - قوام هم ، روز ديگر با جمعيتى ، به دو فرسنگى اردوى سهام الدوله آمده در تپه اتراق كردند و فى الحقيقه دور سهام الدوله را گرفتند . چون نواب و الا اردشير ميرزا اين بدانست شيخ سلمان را با نامهء عربى كه به خط خود نواب و الا بود به اعراب فرستاد و شيخ مشاراليه به وعده‌ووعيد هريك را به خدمت سركار و الا مستمال بگردانيد و هريك مورد مرحمت و خلعتى شده به مساكن خود رفتند و از حمايت ميرزا قوام و خدمت نواب و الا هريك به عذرى معتذر گرديدند و روى به ايلات خود كردند . لاجرم سهام الدوله دنبال آنها رفته و حدادشاه و شيخ حاكم و شيخ جابر را گرفته نزد نواب و الا فرستاد و در قلعهء سلاسل شوشتر حبس شدند و سهام الدوله با پسر ميرزا قوام محاربتى در داده او را بشكست و ميرزا قوام به مدد پسر از قلعه بيرون آمد و به دو پيوست و شب‌هنگام به امر و الا ، عليرضا خان